تبليغاتX
یا امیرالمومنین اولین مظلوم عالم
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

اصبغ بن نباته مى گويد: ((در جنگ جمل ، در كنار حضرت مولى الموحّدين ، امام على عليه السّلام ايستاده بودم كه مردى پيش حضرت آمده و گفت : يا اميرالمؤ منين ! اين قوم تكبير مى گويد و ما هم مى گوئيم لشگر طلحه و زبير لااِلهَ اِلاّاللّهْ مى گويد و ما هم مى گوئيم ، آنها نماز مى خوانند و ما هم نماز مى خوانيم ؛ پس براى چه ، با آنها مى جنگيم و مبارزه مى كنيم ؟
امام على عليه السّلام فرمود: براى اين آيه مى جنگيم كه مى فرمايد: (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ اتَيْنا عيسَى بْنَ مَرْيَمَ الْبَيَّناتِ وَ اَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمْ البَيَّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ امَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَاللّهُ ما اقْتَتْلَوُا وَ لكِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ)
(1):(بعضى از آن رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم ، برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت ، و بعضى را درجاتى برتر داد و به عيسى ابن مريم ، نشانه هاى روشن داديم ؛ و او را با روح القدس تائيد نموديم ؛ و اگر خدا مى خواست ، كسانى كه بعد از آنها بودند، پس از آن همه نشانه هاى روشن كه براى آنها آمد.
[در اينجا امام على عليه السّلام فرمود: مائيم آن نشانه هاى روشن كه بعد از پيامبر قرار گرفته ايم .] ولى اين امتها اختلاف كردند، بعضى ايمان آوردند و بعضى كافرِ باطنى شدند؛ اگر خدا مى خواست با هم پيكار نمى كردند، ولى خداوند آنچه را مى خواهد انجام مى دهد.)
مائيم كه ايمان آورده ايم و آنها هستند كه در باطن ، كافر شدند. در اينجا آن مرد گفت : قسم به خداى كعبه ! آنها در برابر حق ، كافر شدند. بعداً حمله كرده و مبارزه سختى كرد و به شهادت رسيد. رحمت خداى بر او باد.))
(2)
1- بقره / 253.
2- الميزان ، ج / 2، 323.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:53  توسط سعید خنشان | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


بزرگان اصحاب عرض كردند يا اميرالمؤمنين اين مهدى را براى ما توصيف كن كه دلهاى ما به ياد او مشتاق است ، پس حضرت شروع نمود به توصيف حضرت مهدى عليه السّلام و فرمود:
اوست آن ماهروى پيشانى سفيد و صاحب علامت و خال ، عالمى كه (از بشر) تعليم نديده است او به آنچه مى شود قبل از شدن خبر مى دهد. اى گروه مردم به درستى كه حدود دين در ميان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشيد همانا مهدى طلب قصاص مى كند از كسى كه حق ما را نشناسد و اوست فرزند حسين بن على (يعنى فرزند امام حسن عسكرى عليه السّلام ) از فرزندان فاطمه از ذريه حسين فرزندم ، پس ‍ مائيم ريشه علم و عمل ، دوستان ما همان نيكوكارانند و ولايت ما فصل خطاب است ، آگاه باشيد همانا مهدى بهترين مردم است در صورت و سيرت ، سپس اصحاب او كه بر عده اهل بدر وعده اصحاب طالوت كه سيصد و سيزده نفرند و تمام آنها شيرهائى هستند كه از بيشه خود بيرون آمده اند، همانند پاره آهن كه اگر قصد نابودى كوههاى پابرجا بكنند آن را از ميان بردارند، نزد او جمع مى شوند كه پس ايشانند آنان كه خدا را بر حقيقت موحدند، ايشان را شبانگاه ناله هائى است چون ناله مادران جوانمرده ، از خوف خداى تعالى ، بيدارهاى شبانه و روزه داران در روزند تو گوئى كه آنان را يك پدر تربيت كرده است (كه قلبهايشان بر محبت و نصيحت جمع است )، آگاه باشيد كه من آنها را به اسمهايشان و شهرهايشان مى شناسم - آنگاه حضرت به درخواست گروهى از اصحاب نام هر يك از سيصد و سيزده نفر را با شهرهايشان بيان نمود كه براى اختصار از ذكر آن خوددارى مى شود، و طبق اين خطبه از طالقان 24 نفر ياور مهدى عليه السّلام مى باشند كه در ميان شهرها رتبه اول را دارد، سپس صفات و روش حضرت مهدى عليه السّلام را حضرت شرح مبسوطى فرمود و وقايع همزمان با ظهور حضرت و كيفيت خروجش را شرح نمود:
تا آنكه راوى گويد: پس از نقل وقايع ، اميرالمؤمنين عليه السّلام گريه شديدى نمود تا محاسن مباركش از اشك چشمش تر شد، آنگاه از منبر فرود آمد در حالى كه نزديك بود مردم از وحشت آنچه شنيده بودند هلاك شوند و متفرق شدند به طرف خانه ها و شهرهاى خود در حالى كه از كثرت فهم و جوشش علم حضرت متعجب بودند، و اختلاف كردند در معنى كلام حضرت ، اختلافى عظيم .
مؤ لف گويد: اين خطبه را از كتاب نوائب الدهور فى علائم الظهور نقل نموده ايم و مؤ لف محترم آن كتاب در مقدمه اين خطبه مدارك آن را يادآور شده است و فرموده كه سيد مبشر اين خطبه را در علائم الظهور و صاحب ينابيع در ينابيع و برسى در مشارق و حاج ملا عبدالصمد در بحر المعارف و صاحب عجائب الاخبار كه الفاظ از روى كتاب اخير مى باشد نقل كرده اند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 3:13  توسط سعید خنشان | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


ابن عباس گويد: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين (با اعتراض ) گفت : گفت : اى ابا الحسن وقتى از تو سوالى مى كنند چرا شما در نظر دادن شتاب مى كنى ؟ (يعنى چرا با درنگ و تفكر پاسخ نمى دهى ) حضرت على عليه السلام در پاسخ او، دست خود را باز كرده فرمود: اين چند تاست ؟ عمر گفت : پنج تا، فرمود: چرا در نظر دادن عجله كردى ؟ عمر گفت : اين مساءله (جزيى ) بر من پوشيده نيست (يعنى نياز به درنگ ندارد) حضرت فرمود: من در امورى كه بر من پوشيده نيست پر شتاب ترم (1) (يعنى علوم در نزد من همچون اين مساله ساده است و نياز به درنگ و تفكر ندارد)!
آرى چگونه چنين نباشد در حاليكه علماى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت روايت كرده اند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: ((انا مدينه العلم و على بابها)).
درست اين سخن گفت پيغمبر است منم شهر علم و عليم در است

 

 

1 بحارالانوار، ج 40، ص 147

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 3:5  توسط سعید خنشان | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


در يكى از روزها كه حضرت با كارگر خود در محلى بنام بئرالملك زير آفتاب مشغول زراعت بود، طلحة و زبير به نزد حضرت آمده از ايشان خواستند به زير سايه آيد تا با وى سخن گويند، حضرت پذيرفت و همگى به زير سايه اى گرد آمدند.
آن دو نفر گفتند: ما از نزديكان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستيم و در راه اسلام داراى سوابق نيكو بوده و جهاد كرده ايم ولى شما حق ما را با ديگران يكسان قرار داده اى با اينكه عمر و عثمان چنين نبودند.
حضرت فرمود: به نظر شما ابوبكر برتر است يا عمر؟ گفتند: ابوبكر، فرمود: قسمت ابوبكر همين گونه بود، اگر قبول نداريد، ابوبكر و ديگران را دعوت كنيد و در كتاب خدا نظر كنيد و هر حقى داريد برداريد.
گفتند: به خاطر آن تقدم ما در اسلام ، ما را بر ديگران برترى ده .
فرمود: شما دو نفر زودتر مسلمان شده ايد يا من ؟
گفتند: به خاطر نزديكى و فاميلى ما با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ما را فضيلت بده .
فرمود: شما به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نزديك تر هستيد يا من ؟
گفتند: به خاطر جهاد و نبردهاى ما در اسلام باشد.
فرمود: آيا جهاد شما براى اسلام برتر و بيشتر است از من ؟
گفتند: نه
سپس فرمود: به خدا قسم من و اين كارگرم در اين مال مثل هم هستيم .
آن دو كه از حضرت على عليه السلام و دسترسى به هوسهاى خود و رسيدن به مال و مقام ماءيوس شدند، نقشه اى خائنانه كشيدند و به فكر شكستن بيعت و شورش افتادند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 3:1  توسط سعید خنشان | 
یا علی
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:57  توسط سعید خنشان | 
یا علی مرتضی
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:38  توسط سعید خنشان | 
یا حیدر .....
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:30  توسط سعید خنشان | 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ



وقتى بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم با ابوبكر بيعت كردند، سلمان گويد: نزد حضرت على عليه السّلام رفتم ، او مشغول غسل دادن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود، عرض كردم :
هم اكنون ابوبكر بالاى منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله جاى گرفته و به خدا سوگند كه راضى نيست مردم با يكدست با او بيعت كنند بلكه با هر دو دست با او بيعت مى كنند.
على عليه السّلام فرمود:اى سلمان آيا فهميدى اولين كسى كه بالاى منبر با ابوبكر بيعت كرد كه بود؟
عرض كردم : نمى دانم ، همينقدر ديدم كه در سقيفه بنى ساعده وقتى انصار در انتخاب خليفه منازعة مى كردند نخستين كسى كه با او بيعت كرد مغيرة سپس بشير بن سعد و ابو عبيده جراح و بعد از آن دو عمر و سپس سالم مولى ابوحذيفه و معاذبن جبل .
حضرت فرمود: اينها را از تو نپرسيدم آيا مى دانى وقتى ابوبكر بالاى منبر رفت نخستين كسى كه با او بيعت كرد كه بود؟ عرض كردم : نه ولى پير مردى سالخورده را ديدم كه بر عصاى خود تكيه زده بود و ميان دو چشمش اثر سجده زيادى بود و او نخستين كسى بود كه از پله منبر بالا رفت و در حالى كه گريه مى كرد گفت : شكر خداى را كه مرا از دنيا بيرون نبرد تا تو را در اين جايگاه ديدم ، دست بگشا، ابوبكر دستش را باز كرد، پيرمرد بيعت كرد و سپس از منبر پائين آمده و از مسجد خارج شد.
على عليه السّلام فرمود: دانستى او كه بود؟ گفتم : نه ، ولى از سخنان او ناراحت شدم زيرا مثل آن بود كه از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله خوشحالى مى كرد.
حضرت فرمود: او ابليس لعنه اللّه بود، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه شيطان و سران اصحاب او در غدير خم كه پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى مردم (به امامت ) نصب كرد، حضور داشتند، آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من از شما به خودتان سزاوارترم و به آنها دستور داد تا حاضرين به غائبين برسانند.
در آن هنگام پيروان و ايادى شيطان به ابليس گفتند: اين امت مورد رحمت و محفوظ است ، نه تو و نه ما بر آنها راه نفوذ نداريم ، اينها امام و رهبر خود را پس از پيامبرشان شناختند.
در اين موقع شيطان افسرده و ناراحت دور شد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه چون حضرتش رحلت كند مردم در سقيفه بنى ساعدة با آنكه تو نسبت به حق خودت مخاصمه كرده و استدلال مى كنى با ابوبكر بيعت مى كنند، سپس به مسجد مى آيند و اولين كسى كه بر روى منبر من به شكل پيرمردى با حالت شاد با او بيعت مى كند ابليس است و چنين و چنان مى گويد، آنگاه در حاليكه به شدت خوشحالى مى كند و با بينى خود سوت مى كشد و جست و خيز مى كند و به ديگر شياطين گويد:
شما خيال كرديد كه مرا بر ايشان راهى نيست ، اكنون ديديد من با آنها چه كردم تا سرانجام دستور خداوند و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را رها كردند.

روضه كافى و الاحتجاج ، ج 1، ص 105 و كتاب سليم بن قيس ، ص 78.

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:13  توسط سعید خنشان | 
تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:13  توسط سعید خنشان | 
یا مولا علی
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:4  توسط سعید خنشان | 

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

 

 

در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع)  در سال 33 قمری در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:

«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخي راويان سن ايشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

 

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:2  توسط سعید خنشان | 

نجوای عاشقانه با مولایم علی بن ابیطالب(علیه السلام)

همیشه دوست داشتم مولایم را ببینم ، در خواب دیدنش مرا پر از شور و شعف میکند. اما او را نظاره نکردم ، خود میدانم همیشه قلب نازنینش را میشکنم اما چه کنم مولا، عاشق سینه چاک شما هستم ، اما باز هم امیدی هست ،حال که نمی توانم رخسار نورانیتان را ببینم با شما درد دل میکنم ،با شما حرف میزنم . ای مولا و ای سرورم، بخدا آن زمان قلبم گرفت ،که آن نامردان و نابخردان که لعنت خدا بر آنان باد دست طمع به سوی خلافت دراز کردند وبه رسول الله صل الله وآله وسلم و قرآن عظیم پشت کردند و شما را خانه نشین کردند . ای سرورم آن زمان که درب  خانه شما را برای گرفتن بیعت آتش زدند و ناجوانمردانه زهرای اطهر را بین در ودیوارقرار دادند و فرزند عزیزتان ( محسن) را شهید کردند و شما را با دستان بسته برای بیعت به مسجد آوردند دیگر قلبم آتش می گیرد. آنقدر در زمان حیات و پس از وفاتت ( گرچه یقین دارم ناظر اعمال مایی و زنده ای )  مظلوم واقع شده ای تا من، این پیروت ،وبلاگ مظلوم علی را راه اندازی کنم  انشاالله مورد توجه شما قرار بگیرد ومن را کمک کنی انشاالله...........

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط سعید خنشان | 
 سخنى درباره نيمه شعبان  
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:49  توسط سعید خنشان | 
یا حیدر کرار
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:40  توسط سعید خنشان | 

شاعری به نام حاجب در مسئله شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده و این شعر را در مورد شفاعت سرود:

 

حاجب اگر معامله محشر با علی است            من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن

 

شب در عالم خواب امیرمومنان را دید که خشمگین بود و به او فرمود:«شعرخوبی نگفتی »     شعرت را اینگونه تصحیح کن:

 

حاجب اگر معامله محشر با علی است            شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:31  توسط سعید خنشان | 

نيايش چهلم

.دعاى آن حضرت است هنگامى كه خبر مرگ كسى به او مى‏رسيد يا خود مرگ را ياد مى‏كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:30  توسط سعید خنشان | 

نيايش سى و نهم

.دعاى آن حضرت است در طلب عفو و رحمت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:28  توسط سعید خنشان | 

نيايش سى و هشتم

.دعاى آن حضرت است در پوزش خواستن از تقصير در اداى حقوق مردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:25  توسط سعید خنشان | 

نيايش سى و هفتم

.دعاى آن حضرت است در اعتراف به تقصير در اداى شكر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:22  توسط سعید خنشان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ،
صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ
وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيهاطَويلاً

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
دعای اول صحیفه سجادیه
دعای دوم صحیفه سجادیه
دعای سوم صحیفه سجادیه
دعای چهارم صحیفه سجادیه
دعای پنجم صحیفه سجادیه
دعای ششم صحیفه سجادیه
دعای هفتم صحیفه سجادیه
دعای هشتم صحیفه سجادیه
دعای نهم صحیفه سجادیه
دعای دهم صحیفه سجادیه
دعای یازدهم صحیفه سجادیه
دعای دوازدهم صحیفه سجادیه
دعای سیزدهم صحیفه سجادیه
دعای چهاردهم صحیفه سجادیه
دعای پانزدهم صحیفه سجادیه
دعای شانزدهم صحیفه سجادیه
دعای هفدهم صحیفه سجادیه
دعای هجدهم صحیفه سجادیه
دعای نوزدهم صحیفه سجادیه
دعای بیستم صحیفه سجادیه
دعای 21 صحیفه سجادیه
دعای 22 صحیفه سجادیه
دعای 23 صحیفه سجادیه
دعای 24 صحیفه سجادیه
دعای 25 صحیفه سجادیه
دعای 26 صحیفه سجادیه
دعای 27 صحیفه سجادیه
دعای 28 صحیفه سجادیه
دعای 29 صحیفه سجادیه
دعای 30 صحیفه سجادیه
دعای 31 صحیفه سجادیه
دعای 32 صحیفه سجادیه
دعای 33 صحیفه سجادیه
دعای 34 صحیفه سجادیه
دعای 35 صحیفه سجادیه
دعای 36 صحیفه سجادیه
دعای 37 صحیفه سجادیه
دعای 38 صحیفه سجادیه
دعای 39 صحیفه سجادیه
دعای 40 صحیفه سجادیه
دعای 41 صحیفه سجادیه
دعای 42 صحیفه سجادیه
دعای 43 صحیفه سجادیه
دعای 44 صحیفه سجادیه
دعای 45 صحیفه سجادیه
دعای 46 صحیفه سجادیه
دعای 47 صحیفه سجادیه
دعای 48 صحیفه سجادیه
دعای 49 صحیفه سجادیه
دعای 50 صحیفه سجادیه
دعای 51 صحیفه سجادیه
دعای 52 صحیفه سجادیه
دعای 53 صحیفه سجادیه
دعای 54 صحیفه سجادیه
پیوندها
دانلود كتاب (zip)
شرح حال برخی از صالحین شیعه
اخبار شیعیان
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
سایت حوزه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

آمار کلی بازدید از سایت