![]() |
![]() |
|
| اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم |
|
شبى مهتابى بود، امام على (ع ) از مسجد كوبه بيرون آمد و به عزم صحرا حركت كرد، گروهى از مسلمين به دنبال آنحضرت حركت كردند، امام ايستاد و به آنها رو كرد و فرمود: |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:8 توسط سعید خنشان |
|
|
بكّاره از دودمان هلالى ، بانوى پر صلابت و شجاع از طرفداران امام على (ع ) بود و در مدينه سكونت داشت ، رنجها و مصائب روزگار او را فرتوت و نابينا نموده بود، اما قلب بينا و جوان داشت ، روزى معاويه در عصرى كه در اوج قدرت بود وارد مدينه گرديد، بكاره در يكى از مجالس معاويه شركت نمود، بين معاويه و او چنين گفتگو شد: |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:6 توسط سعید خنشان |
|
|
در كوفه ، شخصى بنام نجاشى از سرشناسهاى قبيله يمانيه ، و از شاعران متشخص و معروف بود، وى در ماه رمضان شراب خورد، و حتى رعايت قداست ماه رمضان را نكرد، او را به دادگاه امير مؤمنان على( ع ) آوردند، و پس از اثبات شرابخوارى او، امام (ع ) دستور داد، هشتاد تازيانه به او زدند، سپس دستور داد او را يك شب زندانى كردند، فرداى آن روز به دستور على (ع ) او را احضار كردند، و حضرت بيست تازيانه ديگر به او زد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:5 توسط سعید خنشان |
|
|
جمجمه سرد! در زمان خلافت عثمان ، شخصى كاسه سر كافرى را كه سالها قبل مرده بود، از قبرستان برگرفت و نزد عثمان آمد و گفت: اگر كافر مى سوزد، پس چرا اين كاسه سر، نسوخته و حتى گرم و داغ نيست ؟. او سؤ ال خود را تكرار كرد، على (ع ) دستور داد يك قطعه سنگ چخماق آوردند، فرمود: اين سنگ در ظاهر سرد است ، ولى در درون آتش دارد كه اگر اين سنگ را به سنگى بزنيم ، از آن آتش بيرون مى جهد، جمجمه كافر نيز در درون آتش دارد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 15:1 توسط سعید خنشان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:41 توسط سعید خنشان |
|
|
امام علی (ع) ، راز بزرگ آفرینش سیزدهم رجب هر سال قلب زمان با یادآوری لحظات مقدس و استثنایی میلاد پربرکت وجود استثنایی امام علی ابن ابیطالب(ع) در خانه ی کعبه به طپشی ویژه می افتد. شخصیت استثنایی انسانی با ویژگی های علی ابن ابیطالب(ع) بهت و تعجبی عمیق را در جهان هستی ایجاد نمود و از آن وجود شریف معمایی در اذهان شکل گرفت که همچنان ناگشوده مانده است. اما بسته ماندن راز بزرگ آفرینش «علی» برای بشر مشکل ساز نبوده بلکه مشکل از آنجا آغاز شد که بشریت نیازمند عدالت علوی در برابر قاطعیت و تمامیت عدل علی(ع) بی تابی و کم طاقتی نشان داد و مرهمی را که خداوند برای بهبود زخم های انسانیت به او عطا کرده بود نه فقط بر جراحاتش ننهاد بلکه با ناسپاسی به ساحت علی(ع) آن بزرگوار را در مظلومیتی بزرگ باقی نگاه داشت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:12 توسط سعید خنشان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:17 توسط سعید خنشان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:15 توسط سعید خنشان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:14 توسط سعید خنشان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:11 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:38 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:36 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:35 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:0 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:59 توسط سعید خنشان |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:56 توسط سعید خنشان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:52 توسط سعید خنشان |
|
|
عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول مادرش نقل میكند كه: « موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم میكوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار میكنم] آوردهام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. » اين حكايت نشان میدهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ نقل شده است كه: « احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. » شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت. خانه خشتی و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوی كوچه سياهها (شهيد منتظری) قرارداشت. وی تا پايان عمر در همين خانه محقر زيست. هنوز يكساعت نگذشته بود كه حال شيخ را دگرگون يافتم، از او خواستم كه برايش دكتر بياورم. يقين داشتم كه امروز شيخ از دنيا میرود. آقا جان خوش آمدی! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:47 توسط سعید خنشان |
|
|
آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب مینماید، و آن اینکه: پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:38 توسط سعید خنشان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ،
صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيهاطَويلاً |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
دانلود كتاب (zip) شرح حال برخی از صالحین شیعه اخبار شیعیان مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت سایت حوزه |
|
RSS
|